حس نوشتنم کجاست؟

جديداْ خيلی وقتها می ام توی وبلاگم و می خوام که چيزی بنويسم ولی يا چيزی برای نوشتن ندارم و يا حال نوشتن !!!

درد جديد ديگه ای هم به سراغم آمده و آنهم اينه که سراغ خيلی از وبلاگهای قديمی و جديد ، آشنا و غريبه می‌رم مطالبشون را می خونم ولی نه حال کامنت گذاشتن دارم  و نه حال سر زدن دوباره ، حتی با اينکه خيلی از اين وبلاگها برام آنقدر جالب بوده که همون دفعه اول نشسنم همه مطالب قديم و جديد و آرشيوی و... را خوندم اما ....

خلاصه احساس مس کنم ديگه نه آن حوصله سابق را دارم و نه آن احساس را

اما باز هم فکر کنم وضع من از خيلی وبلاگ‌نويسهای ديگه خيلی بهتره...

راستی آن شب بچه‌ّا آمدند... جاتون خالی به من که خيلی خوش گذشت... جای همه آنهايی که تبودند هم خالی بود.