چشمهايم بر راه

ديده‎هايم گريان

مي‎چكد نم نم اشكم

باز آ كه مرا در غم تو طاقت نيست.

به كه گويم من، به چه تدبيري

به كدامين كس، به چه اميدي

كه مرا روزي همراه خواهي گشت!

و مرا دلشاد خواهي كرد؟؟؟

باز آ كه مرا در غم تو طاقت نيست.

بي‎تو در دل غوغايي برپاست

كه كجا بنگرد اين ديدهْ معشوقه‎پسند

كه چه گويد اين سرخ زبان

كه چه خواهد اين دست فراخ

و چه مي‎داند اين عقل

بي تو من درمانده ترين خلق خدايم

باز آ كه مرا در غم تو طاقت نيست…!!!؟؟؟