گويي كه زمين و آسمان با هم فرياد مي زنند…
در هر پنجره صورتي نشسته است
صورتي كه مرا مي نگرد
و با نگاه پرسشگرش
از من مي‌پرسد:‍
چشم به راه كه نشسته اي…..
و من خسته از گرد راه
وبا دستاني خالي از همه محبتها
وبا چشماني كه نگران غم اوست
پاسخ خواهم داد:
چشم به راه هيچكس