عجب بازي غريبي است

هر وقت كه به دنبالت مي آيم مي گريزي

و آنزمان كه مي گريزم به دنبالم مي دوي!!!

وقتي كه نگاهت مي‌كنم بي‌اعتنايي

و اگر بي اعتنا شوم مرا تمنا مي‌كني!!!

به آنسان كه مي‌جويمت نمي‌يابمت

و وقتي تو را مي‌يابم مرا نمي‌جويي!!!

هر زمان كه از كنارت مي‌گذرم ناشناسي

و چون من ناشناس شوم در كنارم مي‌نشيني!!!

از همان زمان كه مرا ديدي شناختي

و حالا كه مرا مي‌شناسي مرا نمي‌بيني!!!

وقتي به دنبالت گشتم نبودي

و حالا كه هستي به دنبالم مي‌گردي!!!

من از اين بازي خسته‌ام.