عاشق شدم من

در زندگانی

برجان زد آتش عشق نهانی

يکسو غم او

يکسو دل من ، در تار مويی

در اين ميانه دل می کشاند ما را به سويی

جانم از اين عشق بر لب رسيده

اشک نيازم بر رخ چکيده

زين عشق سوزان بی عقل و هوشم

می سوزم از عشق اما خموشم

ای گرمی جان

هر جا که بودی بی ما نبودی

هر جا که رفتی

من با تو بودم تنها نبودی ...!!!؟؟؟