من انعکاس شمشيرت را در مرداب روبرو می‌ديدم،

وباز دست از دوستی نمی‌کشيدم....

 

من درهرم شعله‌های دشمنيت می‌سوختم ،

در آن هنگام که تو نيازمند ياريم بودی....

 

اما کنون که در شقاوت به مردی رسيده ای

ديگر مرا در کنار خود نخواهی ديد......

 

                                            تو را در ميان مشتی خاک پنهان خواهم کرد.....