چه قدر دلم برات تنگ شده....

برای تويی که هميشه پشت و پناهم بودی....

ديدن يک منظره باعث شد از خونه تا اينجا به يادت اشک بريزم....

الان هم ديگه چشمهام صفحه مونيتور را نمی بينه....

دلم خيلی هوات رو کرده....

می خوام پر بزنم بيام پيشت......

اما نمی تونم.... اما نمی‌تونم.... اما نمی‌تونم....

دلتنگی من برای تو آنهم امروز؟؟؟؟ درست  مثل  همه اين چند سالی که نيستی!!!!