من همانند عابری سرگردان

در کوچه‌های نيستی قدم می نهم

و همچون کبوتری بال شکسته

خود را در وادی حسرت می‌کشم.....

من از خود به تنگ آمده ام

از خود بريده ام....

همه رفته‌اند...

من جا مانده ام...