برايم بخند


يادت هست چند هزار سال پيش با هم كنار رودخانه نشسته بوديم و به ماهي‌ها غذا مي‌داديم!!!؟

 

يادت هست ماهي قرمز كوچولو را كه صد سال بود كنار سنگ كوچك نشسته بود و گريه مي‌كرد را نشانم دادي و گفتي هزار سالي است كه اين ماهي كوچك مرواريدهاي صدف‌هاي هفت اقيانوس را گريه مي‌كند!

 

چهار صد سال بعدش آن ماهي را ديدم.

 

در تنگ بهار نشسته بود، مي خنديد!!!!

 

لبخندش تو را به يادم آورد. نبودي ببيني خنده‌ي آن ماهي را، از هر خنده‌اش الماس و زمرد و ياقوت هفت اقليم فرو مي‌ريخت!!!!!

 

پ

ن : دلم براي خيلي از دوست ها تنگ شده، بيشترشون هم دوست هايي هستند كه اينجا باهاشون آشنا شدم



 

/ 19 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
همسفر

درود - اگر بشه اسمشون رو دوست گذاشت دوستهای امروزی که از صد تا دشمن بدترن

مريم

خانومی ممنون به خاطر ابراز اين همه احساسات پر از محبتت ! اگه ممکنه آدرس ايميلت رو برام بذار تا آدرس وبلاگ جديدم رو بهت بدم

همفری بوگارت

دوست و دلتنگی چه وازههای دلنشينی

کنام

اشکهای آن ماهی را ديدی ؟ نديدی ... اگر ديده بودی به شکار ماهيان آزاد رودخانه برنمی خاستی

شمسی خانوم

چه قشنگ بود..... ولی می گم مادر شوما هم خيلی سند و سال داريا! احترامت به ما واجبه!

دختر باران

سلام خانومی ممنون از لطفتون و تشريف فرماييتون هميشه شاد و موفق باشيد