ای همه هست من

بيا که هر چه هست نثار قدوم توست

و هر چه نيست در جای پای تو شکوفه می‌کند

بيا که من سرگشته بی‌تو

                     نه يارای زيستن دارم و نه توان بودن...!!!؟؟؟

/ 3 نظر / 3 بازدید
برهنه

چه سرنوشت غم انگيزی که کرم کوچک ابريشم عمری به دور خود قفسی از تار ميبافت و در فکر پريدن بود...ميان يگانگی و بيگانگی منزلها فاصله است....ممکن است آنچه در چشم غريب نيست آشنا هم نباشد

اميرايليا

سلام-کسی که زنده هست و نفس ميکشه بايد بدونه که جز به حال و آينده نبايد به چيزی فکرکرد-به قول يک رفيق آبييه که ريخته زمين نميشه کاريش کرد-در ضمن اينو بگم که خيلی زيبا نوشته شده اين مطلب و حرف دلمه اما اين اب خيلی وقته ريخته زمين و تاحالا از گرمای اين درگه تبخير شده و به آسمونا رفته-پس بيخيال-ارادتمندشما

اميرايليا

سلام منو ببخشيد اشتباه شده (من پيام رو برا نوشته خلقت -شنبه ۸شهريور نوشته بودم )چون خيلی زيبا بود-از اين اشتباه معذرت ميخوام