در ميان بهت اين بيهودگيها گم شدن

يا اسير تند باد لحظه ی عاشق شدن

در گذشتن از خود و در بحر غمها گم شدن

سر خود را گو نگفتن ، از بر پيدا شدن

من دل خود در سرای بی کسی گم کرده ام

دی سرائی جسته ام ، ليکن خودم گم کرده ام

گم شدن در واهه ی لحظه بود در آن زمان

لحظه ی بودن شده ست معدوم ،  در قيد مکان

لحظه ی گمگشتگی ها عاقبت آخر شود

اين سرِآغازی دگرگونه است که در بطنم شود

من سخن در يافتم تا چون توئی را يافتم

چون توئی را يافتم آگه شدم در يافتم...؟؟؟!!!

/ 35 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غزال(اهوي دشت ها)

کی اشکاتو پاک می کنه .... شبا که غصه داری دست رو موهات کی ميکشه وقتی منو نداری ؟؟؟ شونه ی کی مرحم هق هقهت می شه دوباره؟؟!!!...... الان داشتم اينو گوش می دادم....حالم گرفته!

تاریخ شفاهی

سلام . می دونم آنلاينی هشت و نيم است الان ولی ساعت پرشين عقبه . آی دی شما چيه ؟

میرا

سلام خيلی وقت بودنيومده بودم اينجا. دلم برات حسابی تنگ شده بود.

anotherone

سلام.احوال شما ؟!

پدرام.....Crazy

كبوتر خوشگله ، كجايي ، هنوز گم شدي ، همونجايي كه من خوابم ؟ يا هنوز داري دريافت ميكني ؟ چند مگ مونده ؟ منم مثل غزاله جون ... همونهايي كه اون گفت !

MOO

از اين شعر سر در نياووردم!!! خوب ديگه درک کن دوزاری کجه!!

داداش پارساي محكوم به ابد !!!

سلام واقعا کامنتهايت زيبا و قشنگ بود !!!!! اّهان شعرهايتان قشنگ و زيبا بود --- اصلا حسم نسبت به خيلی چيزها عوض شد ( خالی بند!!)

zereshk

سلام . از اينکه شما رو ببينيم خرسند می شيم . قرار جمعه يحتمل قرار خوبی خواهد بود .

زوربا

سلام....در مورد اون حرفی که با هم زديم خيلی فکر کردم...اما فکر کنم تا حدودی نوش دارو شده.....ولی باز هم سعی خودمون رو ميکنيم....فقط اميدوارم.....همين.

زوربا

کاملا اين حرف سعدی رو قبول دارم و فکر کنم بتونم بگم که بهش ايمان دارم...