یه خاطره !!!!!!!!!!!!!!!!

روز آخر نمایشگاه جناب پرزیدنت تشریف اوردند.39.gif
از ساعت 11 تا دوازده در بالای نمایشگاه بسته بود و سالنی که خبرگزاریها توش بودند پلمپ شده بود برای بازدید!!!!
حالا داشته باشید که سرویسهای بهداشتی نمایشگاه، بوفه، رستوران، دفتر ستاد و.... همه تو همون سالن بودند!19.gif
من هم چون آن روز دیر رسیدم کارت ترددد را نگرفته بودم ...
خلاصه که حدود ساعت 2 بود که دیدم نه از زور فشار نمیتونم تحمل کنم و باید حتماً برم یه جایی!09.gif ( گرفتید که منظورم کجاست؟)
خلاصه بدو بدو خودم را رسوندم به راهرویی که میرفت به آن سالن اول بچه های حراست نمایشگاه جلوم را گرفتند بعد که دیدند کارت دارم گذاشتند رد شم... مامور ورودی سالن هم کاری بهم نداشت... خلاصه رسیدم به راهروی سالن و شروع کردم به دویدن به سمت سرویسها!!!! تو راهرو هیچ کس نبود01.gif
که چشمتون روز بد نبینه یهو دیدم چهار پنج تا نره غول دارند دنبالم می دوند! آن هم با چه حالتی !!!!؟
یکیشون که هی داد میزد هوی وایسا!
خلاصه با انواع و اقسام صدای وحوش اینها به من رسیدند و محاصره شدم
نفسم در نمی آمد17.gif گفتند :کجا !؟ فقط کارتم را نشون دادم و به دستشویی اشاره کردم
یکیشون برگشته می گه ولش کنین امرجسی داره!!!!!!؟( مرتیکه احمق)
آن یکی میگه آره بیچاره از چشماش معلومه!!!!


از همون جا برگشتم بغض داشت خفه ام می کرد تا خونه گریه کردم!
به تمام کسایی که به این نکبت رای دادند فحش میدادم!!!
به خودم و به همه ی اونهایی که باعث شدند این کثافت ها اینجور ریشه بگیرند!!!
به جامعه ای که محافظان پرزیدنتش این ارازل بودند.....


پ ن1: باور کنید حالی که تو آن لحظه داشتم کمتر از حالی نیست که یه خانوم وقت ربوده شدن و تهدید به ت ج ا و ز داره!!!!!
پ ن2: وحشتناک به هم ریخته ام تا امروز هم سر کار نرفتم ...

خدایا خودت از این بدبختی و فلاکت نجاتمون بده...



شرمنده من باز به هم ریختم!!!!!!


/ 32 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کورال

اين چيزا رو جدی بگيری دق می کنی...

قله نشين

ای دل به کوی عشق گذاری نمی‌کـنی اسـباب جمـع داری و کاری نمی‌کنی چوگان حکـم در کف و گویی نـمی‌زنی باز ظـفر به دست و شکاری نمی‌کـنی این خون کـه موج می‌زند اندر جـگر تو را در کار رنـگ و بوی نگاری نـمی‌کـنی مشکین از آن نشد دم خلقت که چون صبا بر خاک کوی دوست گذاری نـمی‌کـنی ترسـم کز این چمن نبری آسـتین گـل کز گلشنـش تحمـل خاری نمی‌کـنی در آسـتین جان تو صد نافه مدرج اسـت وان را فدای طره یاری نـمی‌کـنی ساغر لطیف و دلکش و می افکنی به خاک و اندیشـه از بلای خماری نـمی‌کـنی حافـظ برو کـه بـندگی پادشاه وقـت گر جملـه می‌کنـند تو باری نمی‌کـنی هولا هولا ما از سفر سه هفته ای برگشتیم ، بیاین به دیدنم ، بیان احوال پرسی ، ای دلم واسه همه تنگ بیده

شراره مامان برديا

سلی ی ی ی ی ی ی ی نرجس خاتون. خانم قالب نيو مبارکاااااااااااا شما هم نزديک گرباد هستين آيا؟ يعنی از کارمندان شريف جام جم يا مثلا مديريت چيز هستين آيا؟ آره بابا ياعلی گفتيم و عقش آغاز شد.همچين هرسال ما نيت کرديم درس بخونيم يه عالمه اينطوری شديم.و

مسعود

سلام نرجس خانم ممنون که بمن سر زدی و نظر دادی وبلاگ زيبايی داری بازم منتظرت هستم موفق باشی

همسر آينده

به جان خودم! اگه بازم جواب کامنت ها یا آف های منو ندادی با چماق میام در اداره تون!!!!!!!!!! ااااااااااااا !!! چه معنی میده!!!! نمیگی نگران میشیم؟ دلمون برات تنگ میشه!!!!

mosaferkoochoolooha

ای بابا يه توضيحی . يه اشاره ای لطفااااااااااااااااااااااااااااااااااااا برگررررررررررررررررررررررررد