واي چي شد كه اينجوري شد!؟

واي يه وقت هايي كار تو يه جاهايي گره مي‌خوره كه به نظر احمقانه مي‌‌آد....07.gif
يه جاهايي گيج و سردرگم مي‌موني كه هيچ‌وقت فكرش را هم نمي كني....34.gif

الآن تو يه همچين جايي گير كردم.... نه از دستم خودم كاري بر مي‌آد نه بقيه!!!17.gif

پ ن1 : برام دعا كنيد.50.gif
پ ن 2: مشكل كاريه( لطفاً فكر ديگه اي نكنيد.)38.gif




بعد نوشت: شكر خدا مشكل تا حدي حل شده، اما من هنوز در تكاپو و تنش هستم.

/ 19 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

سلام خانمی. ممنون از حضورت در وبلاگ من . حتما سر فرصت نوشته های زيبا تون رو می خونم . چون از آرشيو معلومه که حسابی سابقه دارين .

ريکاردو

حکایت جالبی است که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمی کنند

آقا موشه

چشماتو ببند يه نفس عميق حالا چشماتو باز کن خوب بهتر شدی الاهی شکر

شيدا

خوشحالم که مشکلت حل شد....

مهتاب

سلام نرجس جون انشالله همه چی درست می شه عزيزم. تو همه تلاشتو بکن مطمئن باش خدا کمکت می کنه. منم برات دعا می کنم عزيزم موفق باشی

هانی

سلام.امیدوارم مشکلت زودتر حل بشه.مرسی که به من سر زدی.تو پستای قبلیت خوندم که 4 ساله داری وبلاگ مینویسی.خوش به حالت که تونستی اینقد تو یه کاری دووم بیاری. من که فک نمیکنم بتونم. به هر حال از اشناییت خوشحال شدم.قربونت برم...فعلا

شاذه

اميدوارم هرچه زودتر حل بشه