به ياد او که نشناختمش....

ای ستاره،ای ستاره غريب
ای که نميشناسی مرا و نمی‌شناسمت...
گر که دست من به دامنت نمی‌رسد
ليک صدای گريه‌ام به آسمان رسيد

بی‌تو در حصار شب سياه
عقده‌های گریه شبانه‌ام
در گلو شکسته می‌شود ولی...
دانم امشب اشک من به دامنت چکيد...!!!؟؟؟

/ 36 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهام

سلام عزيزم مثل اينكه از من به تو هم سرايت كرده ها. چرا نمي نويسي بابا ما حوصلمون سر رفت.

peji

سلام اگه دير شد ببخشيد...... همه رو خوندم: در ديگران ميجوييم اما بدان ای دوست اينسان نميابی ز من حتی نشان ای دوست .........

سارا

سلام خوبی عزيز... کجايی تو؟؟؟ بدون تو اصلا حال نمی‌کنم.... کلاس چطوره؟؟ خوشی؟؟؟؟

بی نام بی پايان

سلام ببخشيد هم چند روزی نبودم و هم تو تو سفر نتونستم همراهيتون کنم چون من به خاطر مريضيم بيمارستان بودم و بستری و نمی تونستم بيام و تمام بدنم قفل کرده بود حالا هم زوری اومدم حالا ببخشيد موفق باشی . ( آيديت هم کردم بای. )

رختكن خاطرات

ای کبوتر ... راستی من شعرم خوب نيست ... فقط می خواستم بگم غم گاهی خوبه اما زياد غمگين نباش که بهت نمياد ... بعدشم من شعر می خوام پس شعر من کوش ؟

MEHRDAD

شعرتون خيلی باحال بود .......... به ما هم سر بزنين

امير

سلام عزيزم قشنگ وپر معنی باريکلا يا حق قسمت سوم وچهارم سفر نامه من به مکه ومدينه آماده شد انشاءالله بزودی نوبت شماهم برسدبروی زيارت موفق باشيد

hossein

مرگ من روزی فرا خواهد رسيد دربهاری روشن از امواج نور يا زمستانی غبار آلود و دور روزی از اين تلخ و شيرين روزها سايه ای ز امروزها ديروزها

hossein

من ميخوام به تموم جوونها يه توصيه بکنم هر چند خودم هنوز ۲۵ سالمه و فکر ميکنم هنوز جوونم اينقدر تو فکر سکس و اينجور چيزها نريد خوب نيست بذارين بقيه فکر کنن شما کار بد نميکنين حالا تصميمش با خودتونه خوبيت نداره باور کنين