بی‌خود ازخویش
نهان از همه کس
دور و درمانده و تنها و غریب
من در این بحر بلا سرگردانم...؟؟؟
زورقی داشتم از مهر و صفا
بادبانش همه از سایه نور
باد نیکی همره سفرم می بود...
در بحر شکیبایی و در چشمه نور
زورقم می رفت با باد بهار
موج آرام خلوص
می کشاندم تا ساحل زیبایی شب
ودر آن ساحل شاه زیبای پریرویان
مست ازباده عشق
می امد استقبال کند از قبله دل
آه از آن شب که چه جادویی بود
..و پری رویان با حلقه گل
مرد بی زورق دریا را می کردند نشان
تا که تشویش پر از سوز دلش
گیرد آرام به مهر آن شاه محجوب
و بیاسد دمی در تخت بلور
و ببیند دختر ماه نشان را در خواب
و بگوید قصه تنهایی مرد دریا را....
آنشب پولک شب،اختر بی همتا بود
آه از رعد بلا
که چه بی رحمانه بر سر مرد اسیر
تازیانه می زد
و او بی خبر از همه جا
در به در دنبال پناهی می گشت
و در آنسو به خاکی افتاد
خاکی از ظلمت دنیا بدتر
مرد بی زورق دریای بلا
رفت در دام اسیری سیاه بی کس
و سیاه بی کس او را بردار فنا بالا برد
شاه محجوب پریرویان از قصه مرد
می مرد ولی باز تمنا می کرد
عاقبت آنکه همه عاشق رویش بودند
در شب تیره ظلمت جان داد
و همه در غم او گریانند
و من درمانده بی خود از خویش
نهان از همه کس
دور و درمانده و تنها وغریبه
باز ماندم در این بحر بلا سرگردان....؟؟؟!!!
undefined

/ 32 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
zorba

سلام..............

ابرك

سلام عزيزم....... من نميتونم نرجس دات كام رو باز كنم......... راستي يكشنبه مياي؟؟ دلم برات اندازه يه نخود شده... مريم رو هم بيار..

موصاد

يعنی چی ؟؟؟؟؟ اصلا معلومه اينجا چه خبره ؟؟؟؟؟؟سلام نکردم ؟ وای وای واي. سلام . معلومه تو کجايی ؟؟؟؟

MOO

پس کجايی؟

م. راد

سلامی چو بوی خوش آشنايی.شعر دلنشين و زيبايی بود ولی چند جا مشکل وزنی داشت که اگر اصلاج کنيد شعر خوبتری می شود.شادکام باشيد.

zorba

سلام....خوشحال شدم از ديدنتون....خدا گره کار همه گرفتارها رو باز کنه....مگه نه؟

hasty

ما دوتا ماهي بوديم توي درياي كبود خالي از اشكهاي شور از غم بود و نبود پولكامون رنگارنگ روزامون خوب و قشنگ اسمونمون يكي خونمون يه قلوه سنگ خنده مون موج ها را تا ابرا مي برد وقتي دلگير بودم اون غصه مي خورد توراي ماهيگيرا وا نمي شد عاشقي تو دريا تنهانمي شد خوابمون مثل صدف پر مرواريد نور پر شد اين قصه ما تو درياهاي دور هميشه توك مي زديم به حباب هاي درشت تا كه مرغ ماهيخوار اومد جفتمو كشت دلش اتيش بگيره دل اون خونه خراب ديگه نوبت منه سايش افتاده رو اب بعد ما نوبت جفتاي ديگست روز مرگ زشت دل هاي ديگست اي خدا كاري نكن يادش بره كه يه ماهي اين پايين منتظره نمي خوام تنها باشم ماهي دريا باشم دوست دارم كه بعد اين توي قصه ها باشم