عاشق شدم من

در زندگانی

برجان زد آتش عشق نهانی

يکسو غم او

يکسو دل من ، در تار مويی

در اين ميانه دل می کشاند ما را به سويی

جانم از اين عشق بر لب رسيده

اشک نيازم بر رخ چکيده

زين عشق سوزان بی عقل و هوشم

می سوزم از عشق اما خموشم

ای گرمی جان

هر جا که بودی بی ما نبودی

هر جا که رفتی

من با تو بودم تنها نبودی ...!!!؟؟؟

/ 27 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تاریخ شفاهی ( مریخی و ونوسی )

شايد حرفم درست نباشه اما به نظرم اشک نياز تعبير درستی نمياد چون اگه نيازه ميشه با يه کالای جانشين نياز رو برطرف کرد ( از درس اقتصاد خرد !!!‌)

ali

سلام؛ ببينم اين شعرا ماله خودته؟! خـــيلی زيباست.ايول...پيشم بيايا.باشــه؟!‌با بای....

روزبه

شعر زيباايی بود همين...روزبه

دلداده تو

سلام به روی زيبايی که در نگاه خود دو تير سرکش حواله زندگيم کرد!!!!!!

دلداده تو

تيرهايی که آسمان قلبم را تا بی‌نهايت شکافت و برای هميشه ردی بر جای نهاد!!! ردی که من از وجودش غرورمندانه به خود ميبالم.

اکبر

کوهشی تو ؟ دهلمون تنگيد ! (با لحن کلاه قرمزي ای بخوانيد !)

amshasepandan

ممنون ار مهمان نوازيتون.خيلی خوش گذشت.

........+

فرصت شمر طريقه رندی که اين نشان....چون راه گنج بر همه کس آشکاره نيست

امير

سال نو مبارک دوست دار شما امير