چشمهايم بر راه

ديده‎هايم گريان

مي‎چكد نم نم اشكم

باز آ كه مرا در غم تو طاقت نيست.

به كه گويم من، به چه تدبيري

به كدامين كس، به چه اميدي

كه مرا روزي همراه خواهي گشت!

و مرا دلشاد خواهي كرد؟؟؟

باز آ كه مرا در غم تو طاقت نيست.

بي‎تو در دل غوغايي برپاست

كه كجا بنگرد اين ديدهْ معشوقه‎پسند

كه چه گويد اين سرخ زبان

كه چه خواهد اين دست فراخ

و چه مي‎داند اين عقل

بي تو من درمانده ترين خلق خدايم

باز آ كه مرا در غم تو طاقت نيست…!!!؟؟؟

/ 12 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
zorba

اومدم.................

narjes

باز هم سلام فکرکنم الان پشت اينترنت هستی.من در توکيو هستم در خدمت دوستان

عليرضا

دورت بگردم هی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی

سارا

سلام.. می‌بينم که خودمو می کشم اول بشم نميشه... خوب خوبی خانومی... ببينم بلا اين تو کيه؟؟؟؟

ابرک

سلام.ممنونم که برای عکسها راهنماييم کردی ميخوام از هاتميل هم امتحانش کنم. يادته اونروز درمورد کوپن يونسکو ازت پرسيدم/ يه آدرسی بهم دادی .. چون من خيلی حواسم زياده اون آدرس رو يادم نيست. ميشه دوباره راهنماييم کنی و اون کوپنها رو اگه بخوام ازشون يه کپی بگيرم بهم اجازه ميدن يا نه؟ بازم ممنون/ بن کتاب هم از اونجا ميتونم بگيرم؟؟

lili

بازااااااا...بازم نگشت هيچ خيلی نيست

amir

سلام نرگس خانم تو هم ما رو کشتی واسه اين عشق بی خيال عشق نميشی دختر؟ خيلی وقت بود که مطالبت رو نخونده بودم واقعا دلم واسه نوشته هات تنگ شده بود

pooya

آنانکه دل به مهراوندارندگم کرده راه بيابانندکه سرابها مجزوبشان ساخته ودرپی اين سراب ناشناخته ميدوند وکوزه آب معرفتشان رابه سنگ ميزنند.

pooya

به اميد آزادی