چشم به راهت نشستم


به اندازه ی تمام ساعت هایی که ازت دور بودم می خوام کنارت بشینم
به اندازه ی تمام بغض های فروخوردم میخوام برات گریه کنم
و به اندازه ی تمام تنهایی هام می خوام در آغوشت بگیرم.....

اما نمی دونم کی می آیی!!!!؟
می ترسم زمانی بیآیی که دیگه دیر شده باشه........

پ ن : تصمیم داشتم دیگه اینجا ننویسم، اما یه حس غریبی سالهای گذشته ام را به اینجا پیوند میده، خاطرات دور و نزدیکی را برای زنده میکنه......
به هر حال این وبلاگ شاهدی از پنج سال و اندی عمر منه!!!!!





/ 21 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خانم خونه

سلام. چرا ننويسی ؟ وقتی به اين قشنگی می نويسی عزيزم . بنويس که ما دوستت داريم .

zorba

يلدا خجسته باد... شاد ياشيد... سلام هم برسون

javascript:emoticon('smile015')

قله نشين

رفت حاجی به طواف حرم وباز امد ما به قربان تو رفتیم وهمان جا ماندیم سلام سلام سلام (سند تو آل به همه لینکهای وب لاگ ) "بلانصبت شما " 1-عید مبارک باشه از ثواب حاجی ها شما هم پر نصیب 2-قراره تووب لاگم خونه تکونی داشته باشم و این یعنی اینکه یه سری دوستای خوش معرفت که دیگه بعد ماه رمضونی منو به کلی فراموش کردن رو منم به سلامتی و میمنت فراموش کنم ، خب من طفلی گناه ندارم ؟ اینهمه میام و سر میزنم ویکی همین جواب سلام منو به زور میده 3-منظورم اصلا اوونایی نمی باشد که رفیق حمام وگلستان میباشند 4-به کسی برنخوره یه وقتی اما خدائیش یه نگاهی به لیست پیوندهای وب من بندازین و یه نگاهی به لیست کامنت ها 5-شایدم دیگه مطالبم به درد نمیخوره که کسی این حوالی پیداش نمیشه (نی دونم به خدا) 6-................................................

مسافرکوچولوها

اصلا حرف رفتن نزن . کلاااااااااااااااا چه توتفرنگيای جيگرررررررررررری عکس خودت است؟ خوب اينم مشخص است که نبايد بپرسم مخاطبت کی بوده . نه؟

خانم خونه

سلام. خوبی ؟ خسته نباشی ؟ از دیدنت بسیار بسیار خوشحال شدم عزیزم

فيروزه

سلام ... خوشحال شدم از ديدنت نرجس جون