مرگ من

وه چه زيبا... چه دل انگيز

سايهُ سرد جدايی از جسم...

دلتنگی دل از غم مرگ...

و خدا می داند که چه مغرور است اين مرگ،

که فقط اوست که در طالع هر کس آيد.

و چه آسوده شبی است...

آن شب دير ، که اين مرگ غريب،

تنها و اسير ، آيد از بهر دل ما....

وه چه زيبا... چه فرح بخش...؟؟؟!!!

/ 49 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ميرا

سلاااااااامممممممممممم،شنيدم با دوستای وبلاگيتون رفته بوديد گردش!!!!!!!!!می مرديد به من هم خبر بديد!!!!!!!!!!(می دونم الان زود جواب ميدی:من خبر نداشتم سارا در جريان بود) ولی خيلی بی معرفتيد...هم تو هم اون سارا

zorba

همين (......................)ها رو منظورم بود.(چشمک)

Hossein65

بابا بی خيال موفق باشی

kasra

شکوفه زار شود قلب من از چمیدن تو/ که گل ز شاخه برآید به شوق دیدن تو / به یک نگاه شبم را ستاره باران کن / که ماه روشنی آموزد ز دمیدن تو / به آشیانه گرم من بیا ، آمدنت خوش باد!/ ارادتمند شما ...کسری

Shahab

وه سلام! وه چطوری؟!

amir

به وبلاگ ماهم سر بزن . البته این وبلاگ دانشجویان دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز است. درضمن می توانی وبلاگ ما را لینک کنی . وبلاگ جالبی داری وفکر می کنم بتوانیم دوستان خوبی برای هم باشیم .

م. راد

سلام.ممنون از اين که به ديدارم آمديد.../ مرگ افتادن برگيست که از شاخه ی پيوند جدا می گردد/ مرگ آهنگ سفر/ مرگ بيدار شدن از خوابی/ و فرو رفتن در خواب عميقی ديگر/ گذر از کوچه ی دلبستگی است/...

lili

شعر زيبايی بود عزيز /شاد باشی

binahayattt

سلام عزيزم شعرت خيلی قشنگ بود اميدوارم هميشه سبز باشی