باز من و عذاب شبی تاريک

باز من و درد ديرين و زخمی نو....

 

باز همهمه و صدای توهم

باز من و اين همه تشويش.....

 

همه در تلاطم موج و کشتی شکسته

ساحلی بس دور و وحشت طوفان....

 

اما در اين ميان دلم با توست

اما در اين ميان دلم با توست.....

/ 4 نظر / 2 بازدید
پدرام

خيلي دور شدي خيلي دور ... نه ديگه اينجا نيستي، ديگه اون بالاهايي، همونجايي كه شايد يه روز خيلي خوش بگذره، اما من هنوز قدم نميرسه از پشت درختهاي اين باغچه از بالاي ديوار نيمه ساخته، كه نگاهت كنم، پرواز آسمونيتو ببينم، نه ديگه خيلي دوري !

taraneh

سلام خيلي خوبه به من هم سر بزني خوشحال ميشم