من از فردا هراسانم!
نمي‌دانم چرا؟
آخر مگر فرداي من تار است؟
مگر خورشيد در آن رخ بر نمي تابد؟
مگر در باغ فرداها
گل اميد من نشكفته مي ماند؟
من از فردا هراسانم
من از بيگانگيها بيم دارم بيم
من از فردا هراسانم
نمي‌دانم چه خواهد شد؟؟؟






/ 31 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستايش

بيا امروز رو غنيمت بشمريم... از امروز استفاده کنيم تا فردامون رو درست کنيم و ازش نترسيم... بذار فردا بشه فردا غصه فردا رو بخوريم ...

؟سميرا؟

سلام نرجس عزيز ببخشيد..من امروز در حال اپديت بودم سيستمم قاطی کرد تا صفحه اومد......پيامت پاک شد ....واقعا معذرت ميخوام بيا دوباره پيشم.

.

چه بازار شاميه اينجا . هيچ معلومه اين کامنتای بی در وپيکر مال کيه ؟!

بی نام بی پايان

سلام خوبی خانم با معرفت ( ديگه نگم بی معرفت که دمپايی ميخوره تو سرم ) به به آقا منو شرمنده کردی اينقدر سر ميزنی (‌شوخی می کنم ) راستی خودت خوبی ببين من آيديت کردم هر وقت خواستی يه سر بزن ممنون ميشم فعلا............

natasha

من از فردا نميترسم ........چرا که او با منست......ولی دروغ گفتم خيلی ميترسم ادای اين آدم ها رو در ميارم که نمی ترسم.

sahar

فردای همه تاريک و هراس اوره اما ميتونه با تلاش خودت روشن باشه...... پيش ما هم بياين

.

سلام . صبحت بخير . حرفم درد می کنه .