/ 17 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زوربا

سلام...من نتونستم چيزی بخونم يا واقعا چيزی ننوشتی؟!!!!!!!!!!!!!

akbar

اولين کامنت رو خودت ميذاری که چی ؟ که بدونم که يه اثر پست مدرن رو دارم ميبينم ؟! يا اشتباه شده و متن پريده ؟

سامان(شهر فرنگ)

سفيد مثل برف ... سفيد مثل همه پاکيها ... سفيد مثل دوستی ، مثل صلح ... قشنگ بود

zereshk

آن خطاط سه گونه خط نوشتی : يکی را او خواندی ، لا غير ... يکی را هم او خواندی هم غير او ... يکی را نه او خواندی ، نه غير او ... آن خط سوم منم . . . . . . . .

akbar

نه خير...انگار اثر پست مدرنه !! من غيب نميدانم.اين اثر را هم تلنگری ميبينم بر حس فضوليم...تا مدام فضولی کنم...مگر به نوشته پس اين خطوط پی ببرم...ببينم...فضولی خوبست ؟!

zereshkman

در ضمن شونزده خط سفيد بود نه پونزده تا ... می تونی بشماری . راستی اين سفيد نوشتن هم داستانيه . احتمالا با آب پياز نوشته .... يه فندک بگيری زير مونيتور همش معلوم می شه . . . . . . . .

deth....crazy

فكر كنم از بس چشهام خيسه همه چيرو سفيد ميبينم ! هميشه هر وقت دلم ميگرفت بعضيها بهترين همدم بودن ، هميشه وقتي شادي داشتم بعضيها بهترين شنونده بودن و بهترين ياري كننده ، اما الان جز ايلياي مقدس كسي نميتونه كمكم كنه !